• امروز : یکشنبه - ۲ اردیبهشت - ۱۴۰۳
  • برابر با : 13 - شوال - 1445
  • برابر با : Sunday - 21 April - 2024
2
طنز؛

« نوشیدنی هفت ساله »

  • کد خبر : 329
  • 14 آبان 1399 - 14:00
« نوشیدنی هفت ساله »

« نوشیدنی هفت ساله »

نویسنده: بوپیچک

بوپیچک ناخوش احوال شده بود، دیگر آن بوپیچک اول نبود. نوبت گرفت و به دارالشفای حکیم باشی رفت.

حکیم باشی نبض بوپیچک را گرفت.

بار زبان و سفیدی چشمانش را از نظر صائب گذراند و سر جنباند، سپس بشین- پاشو داد.

نفس کم آورد و به هن وهن افتاد. پشت گوش هایش عرق کرد و هکذا به پیشانیش عرق سرد نشست و زرت بوپیچک قمصور شد.

حکیم باشی گفت: پدر جان، تصلب الشرائین گرفته ای، از دست من کاری ساخته نیست. خودت را به دست خداوند شافی و غفار و غفور بسپار.

دوای دردت نوشیدنی هفت ساله است. بگرد و پیدا کن، جوینده یابنده است. چون‌ یافتی هر شب سر ساعت مقرر

همراه با شام سبک، بینی ات را بگیر، چشمانت را ببند

و‌ یک پیاله ۱ نوش کن. خدا خواسته باشد، تندرستی ات را به دست می آوری.

درضمن حتما جنس خانگی باشد.

بوپیچک بیچاره پس کله اش را خاراند و با گوش های لته از دارالشفاء بیرون آمد.

و با خودش زمزمه کرد: در این زمانه

نوشیدنی کجا گیر می آید که تازه هفت ساله هم باشد !!!؟

تمام تجارب هفتاد ساله اش، در هر زمان و مکانی جلو چشمانش رژه می رفتند.

سرخس، نیشابور، طوس، ری، تبریز، بندر و فارس.

فارس،! فارس،! شیراز و رند شیراز و این بیت الغزل به خاطرش آمد:

………توبه فرمایان چرا خود توبه کمتر می کنند!

………چون به خلوت می روند آن کار‌ دیگر ‌می کنند!

سپس شمایل نصرالدین، همسایه ی پشت به پشت منزلش جلو چشمانش آمد.

بوپیچک در بیت نصرالدین را دق الباب کرد.

نصرالدین در را باز کرد،

بوپیچک سلام کرد.

_سلام علیکم و رحمه الله، همشهری گرامی اوامرتان!؟

بوپیچک، شرمسار، چشمانش را به نوک کفش هایش دوخت و شرح ماوقع را

عرض کرد و آخرالامر تیر به تاریکی انداخت و گفت: استغفرالله،

گفتم شاید نوشیدنی هفت ساله داشته باشید، برای علاج درد بی درمانم می خواهم.

نصرالدین، بوپیچک را عدل ورنداز کرد و رک و راست گفت:

همشهری گرامی، درست آمده اید، دارم، هفت ساله اش را هم دارم،  در ضمن جنس فرد اعلای خانگی هم هست، ولی اگر

می خواستم به غریبه ها بدهم که هفت ساله نمی شد.

دیگر‌ این که برادر، خودم تصلب الشرائین دارم، حکیم باشی تجویز کرده است:

هر شب همراه با تناول بلدرچین سوخاری، بینی ام را بگیرم، چشمانم را ببندم و یک جام

نوش جان کنم، خدا خواسته باشد تندرستی ام را به دست می آورم.

چون کلام ملا منعقد شد.

آب بر سر بوپیچک یخ کرد و در جا‌ میخکوب شد.۲

نسخه ی بدل:

۱_ملاقه

۲_سنکوپ کرد

بوپیچک اسفند ۱۳۹۸

لینک کوتاه : https://zamenkhorasan.ir/?p=329

برچسب ها

ثبت دیدگاه

مجموع دیدگاهها : 0در انتظار بررسی : 0انتشار یافته : ۰
قوانین ارسال دیدگاه
  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.

برچسب‌ها
آزمایشگاه، مشهد اختتاميه، کنگره ملی، امامزادگان برپایی چادر عشایر بیمه زنان، عشایر تصادفات جاده‌ای در خراسان رضوی تعزیرات ، خراسان رضوی تنبيه، رژيم، صهیونیستی ثبت شاخص خوداتکایی، تجهیزات، دستاورد، ارتش دام قاچاق زنده در بردسکن دانشگاه علوم پزشکی مشهد رهبر معظم انقلاب رییس کل دادگستری خراسان رضوی سرمایه گذاری داخلی و خارجی سقط جنین شماره 2 نشریه ضامن خراسان شماره 5 نشریه ضامن خراسان شماره 8 نشریه ضامن خراسان شماره 9 نشریه ضامن خراسان شماره 10 نشریه ضامن خراسان شماره 16 نشریه ضامن خراسان شماره 17 نشریه ضامن خراسان شماره 18 نشریه ضامن خراسان شماره ۲۲ ضامن خراسان صیاد شیرازی ضامن خراسان رضوی فرمانده قرارگاه منطقه‌ای شمال‌ شرق نزاجا فرودگاه گناباد فشارخون فوتسال ، جام ملتهای آسیا فیلم "آپاراتچی" لغزندگی، جاده های خراسان رضوی محقق سازی ، سلامت، زبرخان نجات، طبیعت گردان نفت سفید، سبزوار نمایش ظلم بعثی‌ها، بر کردها در تئاتر هفته نامه ضامن خراسان هواپیمایی خراسان رضوی وام ازدواج، مشهد ویزا برای افغانستانی ها پلمب، واحد صنفی پیشگیری بیماریهای قلبی پیوند اعضا کلات، سرمایه‌گذاری کنگره بین‌المللی قلب